دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

بهشت - قسمت دوم


گفتم : پرستوجان ! منم ازديشب بعدازديدن تصويرشهواني کون دادنت توي آئينه بقدري شهوتي وحشري شدم که نگو ، راستي اگريک پيشنهاد بهت بدم قبول ميکني؟ ولي بايد قول بدي راستش بگي ، خوب ؟ ميخوام به بينم نظرت چيه ؟.... پرستو درحاليکه کونشوکه قفل کرده بود توبغلم تکون ميدادبايک حالت آه وناله حاکي ازشهوت توام باهيجان گفت : بگواگرجالب باشه حتماً قبول ميکنم..... منم دوست دارم بيشتر حال کنم ..!.. گفتم : خوب تو آئينه نگاه کن ببين !!.... الن فقط تصويرکامل توکه زانو زدي وکونت توبغل منه و نيم تنه پائين من که دارم کونت ميزارم ديده ميشه .... ببين ... ديدي ؟ !!..... چه صحنه جالب وديدني وشهوانيه ...اوف.!....... پرستوهمانطورکه به آئينه چشم دوخته بودکمي کونشو جلوکشيدو..... گفت : اميرجون... يه کم بکش بيرون دوباره بافشاربکن تو...!... دارم به اوج ميرسم ...!.. اوف!..خوب.. بگو.. دارم ميببنم وميشنووم.....!..... اين صحنه توآئينه خيلي گرفتتم.!! .. خوب بگو؟...... گفتم : دوست داري يه تنوعي بهتر به اين کاربديم.... خيلي جالب ميشه...!.. من که تمام فکروذهنم شده اون....!!.. پرستودرحاليکه آروم عقب جلوميکردودستاشو رو لبه ميز توالت جابجاميکرد.... گفت : بايد پيشنهاد خوب وجالبي باشه که اينقدر مزمزه اش ميکني؟... بگو حتماً منم خوشم ميآد..... گفتم :.. ببين.. دوست داري تواين حالت غيرازمن يک نفرديگه هم باشه...!!.. که اونم همينطور جلوي من تورااز ......!!!!!.... پرستو يه تکون خوردوبازحمت سرشو به عقب برگردوند وپريد توحرفم و گفت : امير؟؟؟!!! ....منظورت چيه..؟.... گفتم : به بين اين فقط يک پيشنهاده ..!!.. بزار حرفمو بزنم وتموم کنم.... کمي هم حوصله کن ميتوني روپيشنهادم فکرکني... اگه نخواستي ...هيچي.... پرستوحرکتشو تندترکردوگفت : خوب بگو ... ادامه بده... من ال نش هم خيلي دارم حال ميکنم...!!.. بگو.. شايد من خوب متوجه نشدم..!! گفتم : آره...اگه قبول کني يه نفر ديگه هم باشه ... چه جوري بگم؟!!.... مثلً يکي ازدوستاموبيارم تااونم تراازکون بکنه!!؟؟.... ولي جلوي من ، ترا بکنه ومن نگاه کنم ...!!.. خيلي برام جالب ولذت بخشه، وقتي به بينم تو دولشدي يادمرخوابيدي و.... اون داره تورا ازکون ميکنه ...آخه حيف اين کون به اين خوشگلي نيست که کس ديگه اي نبينه ونکنتش؟...... من که خيلي دوست دارم... دوست دارم همه اين کون خوشگل ببينن وبکنن وازتنگي وزيبائيش لذت ببرن ..... وبرام از سفيدي وزيبائيش وخصوصاً از اينکه چه کون تنگي داري تعريف کنن..!! ...... وبا هيجان شروع کردم به تلمبه زدن، حال ديگه باهرفشاريکه درانتها به کيرم ميدادم که تاته بره توکون پرستو، کونش يه صداي ريزي ميداد اين صدا منوبيشترحشري ، وتاحد جنون شهوتيم ميکرد تواين حالت صداي آه و ناله پرستوهم دراومده بودوداشت به اورگاسم ميرسيدکه با يک لرزش خفيف سست شدوبه نظررسيدکه آبش اومده چون خيلي بي حال شد ، منم اونوسفت گرفتم وبا چند حرکت سريع آبموبافشار خالي کردم تو کونش !!.. ..... طوريکه مقداري ازآبمني ازکنارکيرم به صورت حباب و کف زد بيرون ...!!.. کيرم ازفانتزي ذهنياتم همچنان شق وراست تادسته توکونش بود....همينطورکه نگاه به ته کيرم ميکردم اونويواش يواش بيرون کشيدم ....... ازبس کلفت شده بودبيرون نميومد...... ترسيدم بيشتربکشم بيرون کونش پاره شه... پرستوهم جيغ کوتاهي کشيدو... گفت : اميريواشتر... مردم ..!!... اونو نکش بيرون بزار باشه !... مثل اينکه گير کرده.!!... يک کم آروم ترعجله نکن !!...... احساس کردم کمي هول شده وترسيده...... دستي به کمروباسن گرد وسفيدش کشيدم ...... گفتم : چيزي نيست عزيزم!!.. سعي ميکنم آروم بکشم بيرون..... خودتويک کم شل کن تاراحت بيادبيرون..!! لحظه اي بعد احساس کردم کونش شل شده وکيرموکه هنوزآبمني ازش مي چکيد کشيدم بيرون...!! پرستوراکه ارضاء وسست شده بود بلندکردم ودمر خوابوندم روتخت ويه نگاه به کونش کردم ديدم عجب کون سفيديه..!!..بادستم چاک کونش کمي بازکردم ديدم سوراخ کونش کمي بازوقرمزوپرازآبمني...!! ماهيچه حلقوي دورش که ازآبمني خيس.. خيس بودوبرق ميزدداشت به آرومي بازوبسته ميشد که جمع شه!!..... داشتم ديونه ميشدم کمرکيرموسفت گرفتم و کله شومحکم به لنبراي کون پرستوزدم ... دوباره سر کيرمو گذاشتم درسوراخ نيمه باز کونش وخودموانداختم روي کون نرم وبرجسته اش ..... کيرم لغزيدوآروم تاخايه رفت توکونش... پرستو ناله اي کردو...... گفت: اوخ..... بسه امير.... مردم... خيلي بي حالم... حرفات خيلي منوحشري کرده همونا باعث شدزودارضاء شم....!! درحاليکه روکون نرم وبرجسته پرستوخوابيده بودم وآروم کيرموعقب جلوميکردم وبادستام سينه هاي نازشو ميمالوندم........ گفتم : خوب ؟.. که خوشت اومد؟ ولي نگفتي .. نظرت راجع به اين موضوع چيه؟ بالخره دوست داري يکي ديگه هم بکندت.. يانه؟؟... من که خيلي دوست دارم!....... پرستوکمي کونشو بال آوردو.. گفت : امير؟.. خجالت هم خوب چيزيه.... حال کارتو تموم کن .... بعداز اينکه دوش گرفتيم .... توهم سرعقل اومدي فکراموميکنم وميگم..!........ اوخ..امير ... داشتم جر ميخوردم...... حالهم حس ميکنم تا نافم رسيده...!!. يک کم خودتو بکش بال... آخه همه سنگيني هيکلت روکونمه!! .... کمرم..ازسنگيني هيکلت دردگرفته..!!...... حال تواين مدت خودش کم بوده ميخواديکي ديگه را بياره کمکي!!... کمي خودمو کشيدم بالوشروع کردم تلمبه زدن ، نميدونم چي شدکه يکدفعه هوس گائيدن کوسشو کردم!!...کيرموکشيدم بيرون و..... گفتم : پرستوجان تامن ميرم دستشوئي خودموتميزکنم توهم برگرد کوستوآماده کن که هوس گائيدنشو کرده ام ........ سريع رفتم دستشوئي وکيرموباآب سرد و صا بون غسل دادم وبرگشتم اين کارهميشه منه دوست ندارم کوس نازش آلوده وعفوني بشه ..... پرستوطاقبازخوابيده بود ، براي يک لحظه ايستادم و نگاهش کردم .... ديدم عجب هيکل تميز، پوست صاف براق وسينه هاي گردوبرجسته اي داره ، رونهاي سفيد گوشتي وبهم چسبيده، ساق پاي کشيده با ناخن هاي لک زده که باب پرستش فوت فتيش ها ست !!! ...... آروم بين پاهاش زانوزدم ...اونم کمي زانواشو بال بردوپاهاشو جمع کرد ، پرستو تازه رفته بود اپيلسيون ، براهمين يکدونه موهم روبدنش ديده نميشد!!.. پوستي صاف وصيقلي ، کوسي بالبه هاي صورتي وبرجسته که پف کرده بودن ،ازديدن کوس به اون زيبائي وبدون موحال کردم......ازاون لحظهً جلوي آئينه ديگه خودم نبودم همه اش تواين فکربودم کاش الن يکي ديگه هم بود وباهم پرستو را ميکرديم ودرباره کوس وکونش حرف ميزديم واون برا م تعريف ميکرد باراول که پرستوراازکون گائيده چه حالي بهش دست داده؟... آيا فکرميکرده روزي کوني به اين خوشگلي وتميزي را بکنه؟ آيا خوشش اومده ؟ آياموقع گائيدنش، پرستو بهش حال داده؟ ..... پرستوزير پاش چه حالي پيداکرده؟... پرستوهم ازاينکه يکي ديگه جاي من داره ميکندش خوشش اومده؟.. وووووو!! ...... درحاليکه غرق اين افکارلذت بخش بودم!!! دستموکشيدم روبرجستگي بالي کوسش ازصافي ولغزندگيش حظ کردم.! بادست ديگم پستونهاي سفت وسفيدش راکه نوک صورتي رنگشون به اندازه يک سانت اومده بودن بيرون، ميماليدم ،بايک هيجان پرازشهوت سرکيرموکه تف زده بودم وبرق ميزد گذاشتم دربهشتيش.... وفشاردادم... باوجوداينکه کيرموتف زده بودم وکوس اوازاورگاسم چنددقيقه پيش به صورت عسلي خيس ولغزنده بوداما چون خيلي تنگ بود.... راحت نرفت تو!.. تنگي کوسش درحد يک کوس دختربيست ساله و باکره به نظرم رسيد ... ناچار فشاربيشتري دادم تاتونستم کلهک کيرمولي چاک کوسش جابدم.... کمي تامل کردم... پرستو مثل کسي که تنگي نفس گرفته وهوابه ريه اش نميرسه نفس نفس ميزد ... دستامودردوطرف بدنش ستوني کردم ومحکم کيرموفشاردادم تو..... کيرم باتاًني وآرام ليزخوردورفت تو ......... پرستو ناله اي کردوپاهاشو بلندکردوگذاشت روشونه هام و........... گفت : وآي ي ي ..امير چه خوبه؟.. يک کم بيشتر فشاربده....... ميشه محکم تر بزني بره تو... واي... خداجون مردم....!!..امير برو. وبيا!.... چه جاي خوبي رفته؟..!... نميشه حال به دوستت بگي بياد کمکت کنه؟؟.....اوف..... هنوزحرف پرستوتمام نشده بودکه بافشارديگه کيرموتااونجا که جاداشت کردم توکوس نازش ، صداي جيغش منواز روًيا درآورد.!!.. باچندبارتلمبه زدن همراه بالب گرفتن ازپرستوي خوشگلم آبم داشت ميومد... سريع کشيدم بيرون وآبم را بافشارريختم رو شکم صاف وناف گودش، وبي حال افتادم روش ...... چنددقيقه اي به همون حال موندم... پرستو درحاليکه دستشو روموهاي سرم ميکشيد..... گفت : اميرجان پاشو که خيلي خستمه... پاشو بريم دوش بگيريم وبخوابيم ، هردوباهم همانطور لخت پاشديم رفتيم حمام ، زيردوش اونوبغل کردم و.... گفتم:عزيزم نظرت رونگفتي .. اگردوست نداري نشنيده بگير.... واونوبوسيدم ...... نوک داغ پستونهاي سفتش که به سينه ام خورد گرمي مطبوع وجانبخشي به تنم داد ، سرشوگذاشت رو شونه ام و ..... گفت :.... امير....آخه... من چي بگم درمقابل اين خواسته غيرمعقولي که داري؟...... آياواقعاًدوست داري يک نفرديگه بامن اين کاروانجام بده وتواز کارش لذت ببري؟ ...... اصلً نميفهمم اين کاريعني چي؟...... اصلً همچوچيزي ممکنه که يک مرداجازه بده يک غريبه با زنش همبستر بشه؟......اخه من زنتم... همسرتم!!....... پرستوبعدازکمي مکث خيلي يواش وآرام ادامه داد.... راستشو بگومنظورت ازاين کار لذت بردنه؟.....آياجداً دوست داري من بايک مردغريبه رابطه سکسي داشته باشم؟..... من ازآخروعاقبت اين فکروخيال توميترسم....... نميدونم چي بگم .........!!!! وساکت شدوسرشو به شونه ام فشارداد وباناخنش روي سينه ام خط ميکشيد، موهاشو بوسيدم ودست راستموازپشت کشيدم پائين روي کونش، ازحالت تاقچه اي کونش لذت بردم ...... پيش خودم گفتم واقعاًپرستو چه کوني داره؟...... گفتم : عزيزم ترس نداره ! ....ازچي ميترسي ؟...... حال يک کم بيشتر فکرکن.... ميدوني آدم وقتي ازيک عمل ياکاري يا يک خواسته شخصي خوشش بيادکه ازانجامش لذت ميبره، بدون اينکه اون عمل ياخواسته به کسي لطمه اي بزنه، ياباعث ضرروزيان شخص ديگه اي بشه، به نظرمن بايدانجامش بده تابعداً پشيمان نشه وهي افسوس بخوره.!!!.... ببين عزيزم من دارم بدون پرده پوشي بهت ميگم..... توهم رک وراست بهم بگو.... فکرکن ببين اصلً دوست داري ؟؟!!........ من که دوست دارم.. هيچ اشکالي هم نمي بينم اگرتوهم راضي باشي ... چه بهتر... حال به هرعلت هم دوست نداري که فکرنميکنم زني باشه وبدش بياد بجاي يک نفر، دونفرباهاش سکس داشته باشن!!.. بگو وقال قضيه را بکن، منم هيچ نارات نميشم توکه منو خوب ميشناسي و توي اين سه سال به اخلق وروحياتم خوب پي بردي..... ميدوني که خيلي هم دوستت دارم وحاضر نيستم يک موازسرت کم بشه!!! خجالت هم نداره...!! تعارف هم نداريم..!! ولي اين حال وهواي جواني ديگه بر نميگرده وتکرارنميشه.....!!؟؟ هيچم ناراحت نشو... منم ديوونه نشدم ..!! فقط ميخوام هردومون نهايت خوشي ولذت راتواين سن وسال ، بيشتر ببريم.....!!... نميخوام تصميمم يک طرفه باشه ..!! دوست داري بگو.... خوشت ميآد... بگو.. ازاين تنوع لذت ميبري .. حال ميکني .. منم همين طور.. هرموقع هم نخواستيم، يا تو نخواستي خلص.. باز منم وتوي خوشگل ... ولي بگو با خاطره وياد اون مدتها.... وشايدهم سالهاهردومون لذت سکسي خواهيم برد؟...... ببين من همه چيزوتوچشات ميبينم..... وميخونم...... بياباهم رو راست تر باشيم .. همديگه را گول نزنيم.... من حرف دلمو زدم..... ناراحت هم نميشم اگر نخواي... توهم حرف دلتوبزن عزيزم... ماازهم جدانيستيم ....!!.. حداقل براي يک دفعه هم شده يک امتحاني ميکنيم!..... چون ديدم پرستو ساکت شده وحرفي نميزنه.... منم ديگه ادامه ندادم..... اون همانطورکه توبغلم بود سرشو آورده بودپائين روسينه ام ، بخودم فشارش دادم.... پيشونيش را بوسيدم وازحمام دراومديم..... خودمونوخشک کرديم ولخت رفتيم روتخت وروبروي هم به پهلو دراز کشيديم .... دستمو گذاشتم زير سرش ولباشو بوسيدم ..... گفتم: ببين اگرهردومون براي اين کارراضي باشيم نه تنها مشکلي پيش نمياد بلکه نهايت لذت راخواهيم برد.... عزيزم چيزي نيست که بخواي ناراحت بشي....... توکه قرص ميخوري!!... کاندوم هم که هست!!..... سرش راآروم برد پائين وبا کمي خجالت يواش... گفت: آخه ... اميرجان.... همه اين چيزها که گفتي درست!.. ولي تواين وسط .. اگه کسي ديگه اي بفهمه ... ياطرف به دوستاش بگه ، چي؟... فکرشو کردي؟.. يا يک وقت بخواد کارديگه اي باهام انجام بده چي؟... اونوقت چي.... تواون حالت من چکار کنم؟... نزارم..... ممکنه توناراحت بشي..... شايدهم نتونم ازپسش بربيام واون کارشوادامه بده وازجلوهم يک کاري بکنه...... اونوقت چي؟ يعني بعدش چي ميشه؟.. توبمن چي ميگي؟ ... برا اينه ميگم ميترسم!! ..... کمي تامل کردم و..... گفتم : اول بزارخوب ببوسمت تابگم...... اصلً توکارسکسي وجنسي نبايددر قيدحدوحدود باشي .. يعني اين کار مرزي نداره ... اختياردست خودته ..... هرکاردوست داشتي بکن.. من بيشتر لذت ميبرم... ضمناً قرص هم که ميخوري .. اگه بخواي براي انجام اين کار خودتو معذب کني ويا پا بند قيدوقيود يارسم ورسوم ونميدونم خوش اومدن يا نيومدن من باشي که هيهات!.. نکنيم خيلي بهتره... ببين عزيزم لوپ کلم .... تاانجاکه ميتونيم وحالشو داريم بايد استفاده کنيم ولذت ببريم ... به نظرمن تواون لحظه نبايد توفکرچيز ديگه اي غيرازخوشي ولذت بردن وکام دادن وکام گرفتن باشي حال هرچي ميخوادپيش بياد!!.... نميدونم هرچي که ميخواد باشه !! ياهرچي که اون دوست داره وميخوادبکنه... يا تودوست داري ياهوس کردي بهش بدي ،ازنظرمن فرق نميکنه، انجام بده!! ....... حتي ممکنه يک کاري ازتو بخواد که تاحال من ازت نخواستم... خوب دوست داشتي براش انجام ميدي..... دوست نداشتي بالخره يک جورائي دلشو بدست بيار..... به زور وادارت کرد که براش انجام بدي ... خوب خودت پيشقدم شو وانجام بده ديگه..!!!..... شايد خوشت اومد....... فقط فکر کن که چطوربايدانجام بدي... به نظرمن توي همچو مواقع آدم بايد کارشوخوب انجام بده.... تاخاطره بدي ازاون براش نمونه...... خلصه اينکه بايد قبول کني واجازه بدي هرطوري که اون دوست داره انجام بده!!..... بزاري خوب و کامل ازت کامدل بگيره..!! باهرپوزيشني که ميخوادباهات سکس داشته باشه!!....... مثل الن من وتو... توالن يک زن کامل هستي ، بدنت نياز به سکس داره چيزي هم ازت کم نميشه!! واقعاً اگه بدونم براي اين کارتمايل داري؟.... ازهمين فردا دنبالش ميگردم..... توهم فکرکن شايدبين دوستاي دوران دانشگاهيت اوني که همزمان باما ازدواج کرده وخودش و شوهرش راضي به اين کارباشند را شناسائي کني ..... باهم روخصوصيات اخلقيشون کارميکنيم تاخوب ازشون مطمئن بشيم.... عزيزم کار لذت بخشييه ..!! من مطمئنم توهم صددرصد خوشت مياد..!!. ودرحاليکه ميخنديدم... باشوخي ..ادامه دادم ....... شايد بعدش ديگه بايک نفرهم راضي نشي عزيزم؟؟.......اونوقت چي ؟؟؟؟..... وبازهم خنديدم ..اوهم شروع کرد به خنديدن... وخودشو لوس کردواومد توبغلم وسفت خودشو بهم چسبوند... فهميدم قبول کرده ..... ازخوشحالي تمام صورتشوغرق بوسه کردم و ليسيدمش..... با لحن دخترانه اي..... گفت : اميرجون دوست دارم هميشه خوشحال باشي ولذت ببري... دوست دارم کاري که تو دوست داري برات انجام بدم .. خوبشم انجام بدم..... گفتم: من ازداشتن توهم خوشحالم وهم از وجودت هميشه لذت برده وميبرم ..... براي هميشه هم دوستت دارم..... توعشق مني!!...................................

سه‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱ ه‍.ش.

مامان تقسیم بر سه 8



دلم می خواست به یه گوشه ای پناه ببرم و زیاد به گذشته فکر نکنم .. درهمین افکار بودم که دیدم شاهپور روبروم وایساده . -مهسا خانوم متاسفم از این اتفاق شومی که واستون افتاده . من راستش اون موقع این جا نبودم وگرنه برای عرض تسلیت خدمت می رسیدم .. یه خورده مقدمه چینی کرد و آسمون و ریسمونو به هم بافت و منم می دونستم که مرضش چیه و واسه چی اونجاست . عاشق رقص بودو فعلا مجلس در حالتی قرار داشت که یه حالت شاعرانه پیدا کرده بود و یه رقص دونفره به صورت دسته های دو نفره در حال شکل گیری بود و اونم ازم تقاضا کرد که با هم برقصیم . راستش اول سختم بود . نه از این که با اون بخوام برقصم . بلکه بیشتر به این خاطر که فکر می کردم اونایی که منو می شناسن حتما پیش خودشون میگن این زنه رو ببین چند وقتی بیشتر نیست که شوهرشو از دست داده واون وقت این طور راحت تر با مسائل بر خورد می کنه . ولی چراغها و روشناییهای حیاط رو یعنی نوروشو به حداقل رسونده بودند و عروس و دوماد اون وسط و بقبه زوجها هم دو تا دو تا رقصو شروع کردند . با یه آهنگ نیمه ملایم غربی . من شاهپور رو به حاشیه حیاط کشوندم تا اگه روشنایی محیط بیشتر هم شد کمتر توی دید باشیم و این جوری خجالتم کم شه -همش دوست داشت موضوعی رو پیدا کنه و باهام حرف بزنه . از زندگی می گفت و از سرنوشت آدما . ازاین که ضمن احترام به رفتگان باید به فکر باز ماندگان هم بود . ظاهرا داشت سنگ خودشو به سینه م زد . -خب آقا شاهپور واسه یه زن خیلی سخته که خودشو با شرایط دیگه ای وفق بده -ولی نباید فراموش کنه که اونم یک موجود زنده هست و حق زندگی کردن داره . چون نفس می کشه . وتازه مواردی هست که این زن با زندگی خودش به اونایی که دوستش دارن و امید و آینده خودشونو در اون خلاصه شده می بینن زندگی میده . یعنی به بچه هایی که داره .. مهسا خانوم می بخشین که من این طور رک و صمیمانه صحبت می کنم . شاید به خاطر اینه که ما آدما احساسات مشابهی داریم . چون آفرینش ما به این صورت بوده . حالا به یه دلایلی بین خودمون فاصله انداختیم و واسه همینم هست که از خودمون درک متقابلی نداریم ... یه دستشو دور کمرم حلقه زده بود . بازم یه خورده سختم بود ولی یواش یواش عادت کرده داشت خوشم میومد . دلم نمی خواست دستشو از رو کمرم ور داره . صورتش در اون تاریکی شب و نور ملایم و شاعرانه فضای حیاط به صورتم نزدیک شده بود . خیلی بی پروا و گستاخانه عمل می کرد و من از این گستاخی او خوشم میومد . راست می گفت . من زنده بودم و باید زندگی می کردم . درسته که هنوز عاشق محسن بوده با یاد و خاطره هاش زندگی می کردم ولی نیاز ها و خواسته هایی داشتم که باید اونا رو هم تامین می کردم . گرمای صورت شاهپورو احساس می کردم . اون بوی خوش صورت مردونه اشو . عطر ملایمو نفسهاشو .. نفسم بند اومده بود . اون اینو به خوبی حس می کرد که من آماده تسلیم شدنم . یه چسبندگی خاصی رو روی جفت لبام احساس کردم . اون داشت منو می بوسید . خیلی آروم و سبک لبهاشو رو لبای من قرار داده بود . هنوز لبامو نبسته بود -خیلی هم دیگه خودمونی شده بود . -مهسا خیلی سریع حرف دلمو بهت می زنم . با من از دواج می کنی ؟/؟ برام مهم نیست که چند سالته و چند تا بچه داری چون دوستت دارم بچه های تو رو هم مثل بچه های خودم حساب می کنم . .. دیگه نمی فهمیدم چی داره میگه . شاید هر زن دیگه ای جای من بود از این پیشنهاد او به اوج آسمونا پر می کشید ولی من در اون لحظه فقط به هوسم فکر می کردم . به این که از دست معین در برم و اون تابوی بین من و اون بیش از این شکسته نشه و از طرفی نیاز های جنسی خودمو تامین کرده باشم دوست داشتم که باهام حال کنه . منو ببره یه جایی لختم کنه . کوسمو ببوسه . کیرشو بکنه تو کوسم و از اون آمادگی که معین در من ایجاد کرده نهایت استفاده رو بکنه . یعنی پاس گلی رو که معین به او داده تبدیل به گل کنه .. -مهسا تو خیلی نجیبی تو خیلی پاک و دوست داشتنی هستی . دستش یه خورده رفت پایین تر و رو کونم قرار داشت رو اون قسمتی که دامنش خیلی چسبون بود و این کارش هوس منو خیلی زیاد تر می کرد . منم خودمو سخت بهش فشردم . می خواستم بهش بگم من نجیب نیستم . من نمیخوام باهاش ازدواج کنم . من نمیخوام بچه هامو ناراحت کنم . من میخوام حداقل واسه یه بارم که شده سکس کنم و کس دیگه ای نفهمه بچه هام نفهمن . آبروم حفظ شه . منم انسانم . نیاز دارم .حس می کنم کمرم درد گرفته و سنگینم . من میخوام . دلم می خواست لب بازکنم و بهش بگم منو ببره اون ور باغ پشت درختا . الان بهترین موقعیته . همونجا ترتیبمو بده . نمی تونستم . من حواسم به این چیزا بود و اونم همش بهم می گفت نظرت چیه . عقیده ات چیه . چی می تونستم بهش بگم . خودمو بیشتر بهش فشردم . اونم حس می کرد که من تمایل زیادی دارم .-مهسا امید وارم متوجه شده باشی که من مرد هوسبازی نیستم . تا حالا هم به کسی وعده ازدواج ندادم . تو اولین زنی هستی که این جوری دل منو بردی و من عاشقش شدم . تو دلم گفتم ای کاش که هوسباز بودی .. این جوری که دیگه کاملا مطمئن شده بودم اگرم تو یه اتاق در بسته خودمو لخت هم در اختیارش میذاشتم کاره ای نبود . کیر ورم کرده شو رو تنم حس می کردم ولی می خواست به هر نحوی که شده نشون بده که چقدر خوبه و اهل نامردی نیست . ولی چیکار کنم که من اهل ازدواج نبودم . -شاهپور تو خیلی آقایی . خیلی مردی . پاک و نجیبی . با شخصیت و جنتلمنی . کسی هستی که هر دختری آرزوی از دواج با تو رو داره ولی فعلا پسرام یه روحیه ای دارن که نمی تونن ببینن مادرشون یه مرد دیگه رو جای پدرشون قرار داده ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی 

گناه درمانی 6


جواد زیر گلوی پری را میبوسید با سینه هایش بازی میکرد انگشتانش را وارد موهای خیس پری میکرد.در حالتیکه دست راست جواد دور کمر پری بود و با دست چپش از داخل شورت کون مامانی را چنگ میگرفت و با کوس و کونش ور میرفت لبانش را بر لبانش گذاشت و آرام آنها را میمکید.پری حسابی حشری شده بود اما از این مقدمه چینی هم خیلی خوشش میامد در حالیکه سرگرم بوسیدن بود پری با لحنی آرام ولی بریده بریده که تمنا و هوس از آن میبارید بجواد گفت اگه میخوای از سکست لذت ببری باید در این لحظات فراموش کنی که ما چه نسبتی داریم.باید فکر کنی که من عشقتم معشوقه اتم دوست دخترتم همانطورکه من فکر میکنم تو معشوق منی عشق منی همه چیز منی اگه بدونی چه لذتی داره.جواد پری را به دیوار چسباند شورت مامانی را آرام از پایش درآورد حالا دیگر هر دو دستش با کوس و کون پری ور میرفت پلکهای پری باز نمیشدند.سست سست شده بود.آرام آرام از همان گوشه دیوار به روی زمین گوشه حمام نشست.با چشمانی بسته و لحنی آرام گفت دیگه طاقت ندارم شروع کن آ ه ه آه ه آه ه چرا شورتتو درنمیاری تو که پری رو کشتی زن بصورت نود درجه در حمام نشسته بود.پشتش را به کاشیها تکیه داده و پاهایش را دراز کرده بود.جواد شورتش را پایین کشید و کیررررررش را به روی لبان بیجان مادرش مالید و لبها را بطرف بالا و پایین حرکت داد.پری که ازخوشی مست مست بود مثل نوزاد در جستجوی شیر و پستان مادر لبانش را آرام باز کرد تا کیر را بمکد.کیر را تا انتهای دهان فرستاد و پس از چند دقیقه که حسابی تیزش کرده بود او را به روی زمین خواباند و با لبانش نوک سینه هایش را میک زد زیر سینه ها قفسه سینه ناف و ران و بالای فضای کوس را هم بی نصیب نگذاشت.زبانش را دراز کرد و بر روی چوچوله های پری کشید.- آه ه ه من کیررررررررر میخواااااااام.واااااااااااای کیرررررررتو بده.جواد هم که بخود تلقین کرده بود معشوقه اش را میکند برای حشری تر کردن پری کله و قسمتی از تنه چسبیده به سر کیرش را بصورت عمود در دو طرف چوچوله های زن بیچاره تشنه کیر بالا و پایین میکرد.- بسههههههه دیگه زود باش گناه میکنی اگه همین الان نفرستیش توشششش نا سلامتی مسلمونی دیگه زود باش اینقدر آتیشم نزن کیررررررتو بفرست توششششش وگرنه دیگه نمیذارم منو بکنیییییییی.البته این جمله آخرو از ته دل نمیگفت و فقط برای ترساندن بود.- چشم دوست دختر خوشگل من فقط میخواستم یه خورده بیشتر با هم حال کنیم.اکنون کیرش در کوس پری بود و کف دستانش بر روی سینه های او.راستی در آن لحظات آن دو که قرار گذاشتند همه چیز را فراموش کنند و فقط به عشق و هوس بیندیشند به چه فکر میکردند؟/؟ یکی ناله میکرد و یکی همراه با تلمبه نفس نفس میزد اما هر دو در چشمهای هم خیره شده بودند.از سکوتشان دنیایی از اشتیاق بود در سکوت نگاهشان عشق بود و شهوت التماس بود و تمنا در راز سکوت اثری از گناه نبود فقط تمنای لذت بود.یکی کیررررررر میخواست و دیگری کووووووووس یکی میخواست کرده شود و دیگری میخواست بکند و آغوش گرم و هوس مشترکشان همه اینها را مهیا میکرد.در سکوت نگاهشان اثری از محرمیت نبود فقط لذت بود و هوس.جواد صابون را برداشت و بجان پوست مادرش افتاد.چند دقیقه ای با تمام پوست بدنش ور رفت لحظاتی بعد پری خود را بر روی جوادی که طاقباز بر روی سرامیک حمام دراز کشیده بود سوار کرد.سر و کونش را در جهت مخالف سر و کون جواد گذاشت.حالا او کیرررررر جواد را ساک میزد و جواد هم کووووووسش را می لسید.پسر منتظر اجازه نشد به پشت زن رفت و سوراخ کونش را چرب تر کرد و با اجازه شمایی گفت و کیرش را به اعماق کون مادرش فرستاد.- اجازه ما دست شماست در مقابل این همه عشق و صفا ما کاره ای نیستیم.- چه شیرین زبونی کاش زبونت طرف من بود و می لیسیدمش.- تو همون جاهای دیگه رو می لیسی برام یه دنیا ارزش داره.- پس من اگه شرایطو رعایت کنم هیچوقت بمن نه نمیگی؟/؟ نه عزیزم نه جواد خوشگلم که خیلی خوب وسوسه ام میکنی اگه به تو نه بگم به اونیکه وسط پامه چی بگم؟/؟ اگه به تو نه بگم به اونیکه زیر سینه هامه چی بگم؟/؟ این حرفها رو زد و با آنکه در حال کوووووووون دادن بود آبش اومد و از حال رفت.جواد هم آب کیرش را با لذت هر چه تمام تر در کون مادرش خالی کرد.سرش را بر روی کون مامان پری هوسی هوس انگیزش گذاشت و دقایقی را با او در سکوت و آرامش گذراند تا داشت این افکار مزاحم به کله اش می افتاد که این زنی که سرشو روی کونش گذاشته مادرشه فوری دست بکار شد و گفت باید یک بار دیگه هم معشوقه امو بکنم تا برای دفعات بعد دیگه تضمینی تضمینی بشم تا دیگه واسه همیشه مشتری کیرم بشه.کف دو دستش را محکم بر کون و کپل پری میزد خواب و هوسش هر دو را بیدار کرد وحشیانه و حریصانه مادرش را میکرد به او مجال حرف زدن نمیداد.همانی بود که پری دوست داشت.او را ایستاده به کنار دیوار چسباند یک پایش را به هوا داد و آن را بر روی پایش قرار داد تا تکیه گاهی برای پری باشد و با شدت کیرَ را به آتشکده مادرش فرو میکرد وقتی کیرررررررر با شدت هرچه تمامتر به تههههههههه کووووووووس میرسید زیر شکم و بالای کیر جواد هم برخود شدیدی با دو قاچ کون پری پیدا میکرد که لذت شدیدی در کون و تمام اندام پری بوجود میآورد که آخرش پری مجبور شد تمنای قلبیش را بگوید.- این کارت که تموم شد بابد کونمم بکنیییییییی.- بنده غلام حلقه بگوشم و پری در جواب با هوس و کرشمه گفت من کنیزتم و کیرغلام بار دیگر کوس کنیز را راضی کرد و هر دو برای دومین بار ارضا شده و ابشان را خالی کردند و جواد فوری اطاعت امر مادر را نمود و بار دیگر به گاییدن کون مامان پری پرداخت.حرکات جواد به گونه ای بود که اینبار نزدیک بود چشم مادرش را از حدقه درآورد.- نترس عشقم منو وحشیانه بکننننننن تا اونجاییکه زورت میرسه بمن فشارررررر بیار به داد و بیداد من کاری نداشته باش بذار درد بکشم لذت میده بززززززززن دردم بیار اگه بخاطر بابات نبود میگفتم کبودم کنی کوووووسمو چنگ بزننننننننن شونه هامو گاز بگیر. اووووووووف اووووووووومد اووووووووووومد اووووووووووومد بازم اوووووومد کیررررررررتو از کوووووووونم بیرون نکشییییییییییی حق نداری الان خیس کنی اگه هم کردی کیرتو باید همون تو داشته باشی انگار کیرتو با داخل کووونم بهم چسبیده ان چقدر لذت میده جوووووووون خیلی اذیت شدی نه؟/؟ گاییدن تو برام بزرگترین نعمته.- چی دوست داری جواد دوست داری اینبار آبتو کجا خالی کنی؟/؟- هم دوست دارم توی کونت بریزم هم دوست دارم.دوست دارم.- دوست داری چی؟؟/؟؟ نترس حرف دلتو بزن تو که میدونی هر چی از کنیزت بخوای تقدیمت میکنه عشق اینه که عاشق و معشوقه احساس همو درک کنن نیاز همو بفهمن میدونم چی میخوای کاش خودت میگفتی اینجوری احساس صمیمیت بیشتری میکنیم نباید فکر کنی که بین ما فاصله ای هست.- میخوام آبمو بخوریششششششششش.- حدس میزدم کونش را از کیر جواد جدا کرد بر روی شکمش نشست سینه های پشمالود و مردانه جواد را نوازش داد کیرش را در دست گرفت و مثل حرفه ای ها شروع کرد به ساک زدن.- هر وقت میخوای آبتو بیاری یا نزدیکه که آبت بیاد بمن بگو که با روندی یکسره و حساستر کیرتو میک بزنم.- جواد پس از دو سه دقیقه آه ه ه ه و ناله الان خیلی داغ شدم یکسره اش کن ولم نکن و پری ماهرانه با تمام زبانش و جفت لبانش کیر جواد را آنچنان در دهانش بالا و پایین میکرد که پسر نتوانست چشمانش را بگشاید و در همان وضعیت ناله و خماری تمام آب کیرش را به دهان مامان پری ریخت و پری با ولع هر چه تمام تر تا قطره آخر آنچه را در دهانش رخته شده بود نوش جان کرد و با زبان چند قطره ای را هم که به گوشه و کنار و بر روی بدن جواد برگشت کرده بود با زبان لیسید و خورد.کارشان تمام شده بود یک دوش گرم حسابی گرفتند و لیف و صابونی هم زدند و از حمام بیرون آمدند.هر دو احساس گرسنگی شدیدی میکردند.میتوانستند با مرغ و گوشتی که تهیه کرده بودند غذایی درست کنند ولی هوس بیرون رفتن و گردش به سرشان افتاد تنوع لازم داشتند وضع خانه را مرتب کردند و پیاده بیرون رفتند شامشان را در رستورانی خوردند و تا میتوانست جواد را تقویت کرد تا بتواند سر حال به فعالیتهایش ادامه دهد نوشهر را شهر بسیار تمیزی دید یک شهر بندری و مرکز مهم تجاری در دریای مازندران بین ایران و کشورهای ساحلی دریا.کشتیهایی را که در ساحل لنگر انداخته بودند از پشت میله های اسکله و لنگرگاه دید در جایی خوانده بود که یک بار موشها به اندازه ای در سطح شهر نفوذ کرده بودند که از دست گربه ها و مرگ موش هم کاری ساخته نبود و این سوغاتی را کشتیها مخصوصا کشتیهای حامل خواروبار نصیب مردم شهر کرده بودند ساعت از ده شب گذشته بود که به خانه باز گشتند حوصله دیدن منوچهر و مینا را نداشت و از بخت بد دم لونه شون سبز شده بودند.- معلوم هست شماها کجا هستین مثل اینکه صبح تا حالا خیلی بشما خوش گذشته زن داداش و برادر زاده عزیزم؟/؟- خواهر شوهر عزیزم اونجوری که بشما خوش میگذره بما که خوش نمیگذره یه چشمش رو دیشب دیدم.مینا لجش گرفته بود از لو رفتن گاییده شدن توسط پسر و برادر زاده اش خیالش نبود آنچه او را ناراحت میکرد حاضر جوابی بود و اینکه پاسخی نداشت که به او بدهد و در مقابلش کم آورده بود.جواد بحرف درآمد دعوا و گله گذاری بسه مسلمون هیچوقت با کسی قهر نمیکنه و کینه ای نمیشه روی همدیگه رو ماچ کنید.پری و مینا روی همدیگر را بوسیدند و مثلا آشتی کردند.غروب فردا میهمانی و جشن عروسی شروع میشد.منوچهر و پری و مینا و جواد در استراحتگاه ویلای مختص پری و جواد بودند.وقتی جواد برای چند لحظه ای به دستشویی رفت منوچهر پری را به کناری کشید و گفت میخواهی جور کنم با هم تنها باشیم؟؟/؟؟ پری با آنکه هم میل داشت و هم میل نداشت دوست داشت اول درس بزرگی به منوچهر بدهد بعد مثل گذشته خود را وابسته و محتاجش نسازد چون حس میکرد احساساتش را به بازی گرفته است.فعلا حال و حوصله تو رو ندارم تو خجالت نمیکشی با اینکه خیطت کردم میای طرف من ؟/؟- چیکار کنم دوستت دارم.- خفه شو شما مردها همتون مثل همین.وقتی خودتونو خالی کردین کمرتونو سبک کردین دیگه همه چی از یادتون میره عشق و محبت و پاکی و صفا و صمیمیت براتون اهمیتی نداره.گریه اش گرفته بود بغض راه گلویش را بسته بود با خود گفت تا من داغت نکنم داغت نمیشم بهت نشون میدم حالا میبینی.آنشب و فردا صبحش که پنجشنبه بود فقط دو بار به جواد اجازه داد که او را بکند میخواست با اشتیاقی بیشتر و کوفتگی کمتر به عروسی برود.اصلا مثل زنهای دیگه که به بزک دوزک اهمیت زیادی میدادند نبود میدانست که خیلی زیباست و با 5 دقیقه آرایش هم زیباترین خواهد بود.لباسهایش هم که از قبل مشخص شده بود.بعد از ظهر 5 شنبه هم رسید و این 4 نفر خود را برای عروسی آماده میکردند.جواد اصلا حوصله اینجور جاها را نداشت چون از بچگی سرش توی کتابهای درسی و دینی بود و تربیت و نشست و برخاستشم طوری بود که به انصورت اجتماعی نبود که با غریبه ها سلام علیک گرمی کند و طوری رفتار نماید که انگار چند سال است انها را میشناسد رقصیدن هم بلد نبود چند بار در عروسی یکی از دوستان صمیمیش به زور دستش را گرفته و میگفتند جواد باید برقصه که نزدیک بود بخاطر همین موضوع کتک کاری بشه.حالا هم بخاطراینکه مادرش ناراحت نشه داشت میومد در حالیکه پری از ته دلش میخواست که جواد نیاد.مینا همچین بزک کرده بود که انگار یکمن وسایل آرایش روی خودش خالی کرده است از نظر پری شده بود عین مترسکها.نمالیده قشنگتر بنظر میرسید او دامن کوتاه مشکی با بلوزی سپید و بدن نما اما خیلی شیک به تن کرده بود کفش پری پاشنه کوتاه بود و تقریبا حالت اسپورت داشت اما پاشنه کفش مینا به اندازه مداد نوک تراشیده نازک و بلند بود عروسی در خانه بغلی بود مدل و نقشه اش کاملا شبیه خونه مسعود اینها بود منتهی در قطعه 1000متری البته در اصل اینطرف هم 2تا 1000متری بود که دیوار وسطشو گرفتند عروسی هم مختلط بود و همون یه حیاط کافی.جواد و منوچهر هم که خیلی شیک و پیک و ادکلن زده مثل ماماناشون بطرف مجلس به راه افتادند بوی ادکلن پری وسوسه انگیزتر و سکسی تر از بوی عطر بقیه اونها بود پری ناراحتی و احساس شرم و خجالت را در چهره جواد دید.بخصوص اینکه عادت نداشت مادرش را در یک محفل اجتماعی اینگونه ببیند.- جواد میدونم سختته میدونم روی قولی که بمن دادی ازم ایراد نمیگیری میدونم بخاطر این لباسهایی که من پوشیدم از اینکه منو پیش مردهای غریبه ببینی خجالت میکشی تازه میخوام راحت باشم و روسری خودمو در بیارم برو خونه منتظرم باش قول میدم وقتی برگشتم یه صفای حسابی بهت بدم البته این جمله اخر را طوری بر زبان اورد که فقط خود جواد بشنود...ادامه دارد

یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۱ ه‍.ش.

هر کی به هر کی ۱ و ۲

من و پریسا با هم خیلی خوب بودیم . خیلی خوب و صمیمی . حتی گاهی هم می شد که صورت همو ماچ می کردیم . اون زن داداش من بود و راستش اوایل هیچ حسی در من به وجود نمیومد جز این که از این که اون باهام خیلی صمیمی شده و به من بها میده خیلی خوشحال بودم . من اسمم آریاست و چند وقت دیگه هیجده ساله میشم و سال اخر دبیرستانمه. داداش آرین منم که چهار سالی ازم بزرگتره چند وقتی میشه که ازدواج کرده و یه بوتیک بزرگ یا به اصطلاح خودمون و قدیمی تر خرازی و لباسفروشی داره واکثرا میره خارج جنس میاره هر وقت که اون نیست من گاهی به مغازه اش یه سرکی می کشم . هر چند که زن داداش اونجا رو می گردونه . شبا هم میرم خونه شون و واسه این که پریسا تنها نباشه یه گوشه ای می گیرم و می خوابم . البته گاهی هم اون وقتی که داداش نیست میره خونه مامانش . من و اون این قدر باهم جیک شده بودیم که حتی از دوست دخترای خودم و این که دوستی من با اونا در چه مرحله ایه صحبت می کردیم . اونم از این که چرا تا به حال از داداش بار دار نشده می گفته و این که رحمش یه چسبندگی خاصی داره که با چند جلسه تحت درمان قرار گرفتن مشکلش حل میشه . و همیشه هم به من سفارش می کرد که مراقب باشم که با کی دوست میشم و دخترای این دوره و زمونه همه یا بیشتراشون شیطونن و گذشت اون زمانی که اونا خیلی دنبال پاکی و نجابت بودن و وقتی به یکی می گفتن دوستت داریم تا آخر خط دنبالش می رفتن . حالا می بینی یکی تو بغل یکی خوابیده داره کیفشو می کنه از اون ور داره به یکی دیگه زنگ می زنه میگه عزیزم عشق من دوستت دارم . کی میای خواستگاری ؟/؟هرچند همشون این جوری نیستن . منم بهش می گفتم زن داداش کوتا ازدواج ؟/؟.ویه شوخی هم باهاش می کردم و می گفتم مگه من مثل داداشم دیوونه ام واونم گونه هامو نشگون می گرفت و تنبیهم می کرد . در هر حال اون شب پریسا به موبایلم زنگ زد . خیلی ناراحت وگرفته بود . از صبح تا اون لحظه که ساعت ده شب بود تنها بودم . همه رفته بودند به یک مهمونی خونوادگی . منو طبق معمول نبرده بودند . این چه مهمونی بود که هر سه ماه در میون یه روز اونم تو خونه بابابزرگ برگزار می شد وفقط اونایی که ازدواج کرده بودند می رفتند . البته تعجب می کردم تازگیها که پسرعموم ازم بزرگتر بود وهنوز ازدواجم نکرده بود می رفت به این مهمونی . من حوصله این جور دعوتیها رو نداشتم . هر وقت خونه رو خالی گیر می آوردم یکی از دوست دختر هامو می آوردم و ترتیبشو می دادم یا اگرم کسی در دسترس نبود یه جنده ای می آوردم وحالشو می بردم . مطمئن بودم که وقتی که اونا رفتن به همچه مهمونی تا دوازده ساعت بعدش بر نمی گردن . این مهمونیها بیشترش از صبح تا غروب بود . گاهی وقتا تو فصل گرما از شب تا صبح هم بر گزار می شد . بگذریم مامان اینا هم در همین لحظه رسیدند . آرمیلا خواهر بزرگم که پنج سال ازم بزرگتر بود و اونم تو بوتیک داداش کار می کرد به همراه شوهرش فرنوش یه سری به ما زدند و رفتن خونه شون . داداش آرین هم ظاهرا رفته بود فرودگاه تا از همون طرف بره تایلند و یه سری جنس با خودش بیاره . مامان الیا و بابا آزاد منم که خیلی خوشگذرون و آزاد بود هردوشون هم سن بودن و 45 سال سنشون بود . بابا هم واسه خودش یه سوپر مارکت بزرگ داشت که فقط ده دوازده تا شاگرد توش بودند . هر وقت از مهمونی بر می گشتن خیلی بشاش و پر نشاط بودن . چند بار ازشون راجع به این دعوتیها پرسیدم و می گفتند پسر ! این جلسه قرض الحسنه های خانوادگیه با این پولهای کلانی که هر ماه میذاریم به حساب دفترچه که به دردت نمی خوره سرت به کار خودت باشه . خونه و زندگی که تشکیل دادی خودت میای تو جریان .-پس بابا پسر عمو آرمین چرا اومده تو جلسه -خب یه سری مسائل بانکیه که سن اگه از هیجده بیشتر شه موردی نداره . نفهمیدم بابا منظورش چیه -پس منم هیجده سالم شد می تونم بیام ؟/؟-پسر چقدر تو حرف می زنی من خودم به حسابت پول می ریزم و نماینده تو میشم . تو برو فکر درس و دانشگاهت باش . دیگه زیاد اونو تحت فشار قرار ندادم و رفتم طرف خونه داداشم که اونم مثل خونه ما یه خونه ویلایی بزرگ قبل از میدون اصلی تجریش بود و فاصله زیادی هم با هم نداشتیم . پریسا به محض این که منو دید خودشو انداخت تو بغل من و های های زد زیر گریه . اون داشت گریه می کرد ومنم به جای این که دلم برای زن داداش خوشگله و ناز تپلم بسوزه از بوی تنش و اون بلوز تنگش و سینه های برجسته اش که به سینه هام چسبیده بود وسوسه شده بودم . دلم می خواست دستمو بندازم دور کمرش و بغلش کنم . روم نمی شد ولی وقتی که دیدم اون این کارو کرد و دستاشو دور کمرم حلقه زد منم خجالتو گذاشتم کنار دستامو دور کمرش قرار دادم واز این وضعیت استفاده یا همون سوءاستفاده کردم . اوخ کیرم شق شده بود وبرجستگی اون به شلوار و وسط پاش همون جایی که کوسش همونی که نازشو بخورم قرار داشت فشار می آورد -پریسا بگو چی شده داداش سرش بلایی اومده ؟/؟چرا صورتت کبود شده ؟/؟چرا بازوهای خوشگلت زخمی شده ؟/؟-نمی دونم به من بگو شما مردا همش همین جوری هستین ؟/؟هرکاری که دوست دارین می کنین و اون وقت توقع ندارین دوست دخترتون یا زنتون اون کارو انجام بدن ؟/؟دنیا رو واسه خودتون می خواین ؟/؟-چی شده زن داداش . امروز انگار از دنده چپ پا شدی ؟/؟مثل این که این مهمونی بهت نساخته -نمیدونم چی بگم مهمونی که بهم ساخته ولی این داداشت باهام نساخته ... درست توضیح بده ببینم چی شده ؟/؟-نمیدونم من قسم خوردم که در این مورد حرفی نزنم . یه قانون فراماسونری بین اعضای فامیل برقرار شده ولی اگه کسی از یکی از بندهای این قانون وقطعنامه تخطی کنه و قانونو اجرا نکنه طرف می تونه یه خورده از مقررات رو با حفظ این که به خونواده آسیبی نرسونه بیان کنه ولی در کل خلافه چون تشخیص این مسئله به عهده رئیس مجلسه -پریسا من اصلا نمی فهمم چی داری میگی ؟مجلس قانون گذاری خودمونو میگی ؟/؟-تو چی میگی بابا . مجلس خونوادگی رو میگم . اول ازت یه چیزی می پرسم . اگه یه وقتی داداشت به من خیانت کنه و من هم بخوام همون کارو انجام بدم به نظرت کار اشتباهیه ؟/؟کار به جایی رسیده بود که دوست داشتم اون لحظه پریسا رو لختش کنم و با تمام وجودم تنشو لیس بزنم و بعد هم بذارم تو کوسش . و تو همون کوسی که فعلا نطفه رو بند نمی کنه آبمو خالی کنم . جووووون چه کیفی می داد . تو دلم گفتم پریسا اگه تمام دنیا تو رو گاییده باشن من یکی بازم میخوامت . بازم واسه من یکی تو تازه ای . تو کفاف منو میدی . کون لق داداش کرده . کوس خوار این صمیمیتی که این چند ماهه با هم داشتیم . صمیمیت و مردانگی و اعتماد کیلویی چند ؟/؟کیر من و کوس تو زن داداش تپل و شیرین تر از عسل منو عشق است . با خودم گفتم بهتره یه خورده مخشو کار بگیرم و تو کوس شر گویی های اون شریکش بشم و مثلا بگم چقدر فهمیده اجتماعی و منطقی هستم و خودمو تو دلش جا کنم .-عزیزم زن داداش خوشگل و نازم اگه یه وقتی همچه موردی پیش بیاد من بهت حق میدم که هر کاری که دوست داری بکنی اصلا من خودم از تو حمایت می کنم . یه مرد نباید این قدر خود خواه باشه . اصلا یک انسان نباید فقط به فکر خودش باشه . یه عبارتی هست که میگه آن چه که بر خود نمی پسندی به دیگران مپسند -آریا تو خیلی فهمیده ای . کلاس تو خیلی بالاتر از کلاس آرینه . اون اصلا امروزی فکر نمی کنه ولی تو خودتو خیلی خوب با شرایط وفق میدی . کاش اون اخلاق تو رو داشت . اون وقت راحت تر می تونستم باهاش به تفاهم برسم -عیبی نداره حالا خودتو این قدر ناراحت نکن تعریف کن ببینم چی شده ؟/؟-قول میدی به کسی چیزی نگی ؟/؟-پریسا جونم تو که می دونی من چقدر خاطر تو رو میخوام وچقدر دوستت دارم . به جون تو که واسم از همه دنیا عزیز تری وخیلی تو و خاطرتو میخوام ومیخوام دنیا نباشه اگه تو نباشی به کسی چیزی نمیگم . این حرفا رو که می زدم چشای پریسا از خوشحالی و رضایت برق می زد . حس کردم این داداش شیطون من بهش خیانت کرده اونم طاقت نیاورده وواسه تلافی رفته به یکی دیگه کوس داده و داداش آرین هم اونو کتک زده دیگه چیزی نمونده بود که پریسا واسم تعریف کنه . دوست داشتم در همین وضعیت اونو بخوابونم و بکنمش ولی همین جوری که نمی شد . اول باید داستانو واسم تعریف می کرد و به اصطلاح یه مجوز رسمی صادر می شد و بعد ترتیبشو می دادم . ناسلامتی حالا من واسش یه جنتلمن بودم .-چند وقت پیش یه روز مادر بزرگ پریوش جون واسم زنگ زد و گفت قراره یه جلسه زنانه خانوادگی از همین اعضای در جه یک و عروسا بر گزار بشه و از منم دعوت کردن که تو جلسه اشون باشم . این اولین باری بود که در یک جلسه و به این صورت می خواستم با اونا باشم . تو این مهمونی همه با هم خیلی خودمونی و صمیمانه بر خورد می کردند و از یه مهمونی عمومی خانوادگی که قرار بود دو هفته دیگه یعنی امروز برقرار بشه هیجان زده بودند . مادر بزرگ ورود منو به فامیل و این جور جلسات خیر مقدم گقت . گفت دخترم تو خودت خوب میدونی که آدم باید تو این دوره زمونه خوش بگذرونه وغمی به دلش راه نده . زندگی رو بر خودش سخت نگیره . خانواده ما از این نظر که در میان همه خانواده های این منطقه وشاید بگم کل تهرون تکه شکی نیست . با توجه به این که آمار طلاق بالا رفته ولی آنچنان تفاهم و همبستگی بین ما وجود داره که روز به روز این پیوستگی و تفاهم بین خونواده ها و زن و مرد و برادر و خواهر و مادر و پسر بیشتر میشه . ما این فاصله ها رو با حفظ حرمت شکستیم . به زن جماعت اهمیت دادیم وخوشگذرونی رو فقط مختص مرد نکردیم تا این جوری زنم حس کنه که واسه خودش کسیه .. خلاصه کلام پریسا جون این خانوما رو که می بینی همه عضون یعنی عضو یه مجلسی هستند از خودمون که از اعضای درجه یک و عروسا و دامادا تشکیل شده فعلا صد نفر عضویم پنجاه تا مرد پنجاه تا زن . یه سکس خانوادگی دوازده ساعته هست . هر کی دوست داشته باشه می تونه خودشو به هرکی بچسبونه و با هم حال کنن . زن و شوهر و پسر و برادر و خواهر و دختر عمو و پسر عمو .... همه و همه همدیگه رو تو این مراسم لخت لخت می بینن و سکس در یه فضای باز و عمومی انجام میشه . حالا یکی اگه دوست داره میخواد بره یه گوشه ای صاحب اختیاره ولی با این جمعیت و فضا ما پنجاه تا اتاق نداریم که هر کی بخواد خودشو قایم کنه . در این فضای صمیمانه ممکنه پسر مادرشو بکنه یا خواهر خودشو در اختیار برادرش بذاره . نه اعتراضی هست نه شکایتی . همه و همه می تونن خوش باشن . هزینه این مهمونی هم به عهده شوهر عزیزم آزاد خان ، بزرگ خاندان وسوپر میلیاردر فامیله . وقبلا اول هر فصلی یعنی اولین روز هر فصل این برنامه بر قرار بود که به خاطر استقبال شدید وتقاضاهای مکرر علاقمندان سه برابرش کردیم و اول هر ماه این مراسمو برگزار می کنیم . پریسا جان این قطعنامه ماست بگیر بخونش اگه دوست داری تو هم وارد گروه عمومی بشی امضاش کن و بیا .. آره آریا جونم من خیلی به هیجان اومدم . عاشق تنوع بودم . وقتی دیدم همه دارن از این کارا می کنن منم مایل شدم برم تو گروه . شوق و ذوق عجیبی داشتم -عزیز جون فقط یه سوال داشتم آرین هم تو این جلسه و برنامه سکس خانوادگی شرکت داره ؟/؟-آره دخترم اون که اول از همه اینجا حاضره و از همه هم فعال تره تا کیرشو تو کوس و کون هر پنجاه تا زن فرو نکنه ول کن معامله نیست . هر چی بهش میگم پسر مواظب خودت باش بالاخره دیسک کمر می گیری گوشش به این حرفا بدهکار نیست .. ادامه دارد... ایرانی

حرف , حرف بابا 10


عزیزم تو که بازم این حرفو تکرار کردی .چند بار باید بهت بگم درست نیست که یک پدر با دخترش همچه کاری بکنه . هر چند من دلشو ندارم که تو رو شوهر بدم ولی تو مگه نمی خوای یه روزی از دواج کنی ؟/؟-ناچ ... نهنمی خوام . من فقط می خوام پیش تو بمونم و پیش کیر تو .. تو باید منو خانوم کنی -دیوونه نشو شیدا . چتهامشب تو خودت خانمی دیگه -از اون خانوما که کیر راحت میره تو کوسش ؟/؟باید به من قول بدی -من قول الکی نمیدم . حالا ببینیم چی میشه -بابایی تو هم که همش وعده سر خرمن میدی -چیه دوست داری حتما همین امشب بیام پاره ات کنم ؟/؟-اگه می کردی بابایی که خیلی خوب می شد .-دختر تو چقدر پررویی -بابا از این حرفا نزن که من ناراحت میشم . هر چی باشم دختر توام . تو که خودت داری دختر خودتو می کنی که . حالا بیا به من یاد بده چطور عبادت کنم .-دیوونه شیدا خوشگله من . راستی راستی که من شیدای توام . پدر جونم سرشو گذاشت لای پام و همش می ترسیدم خون راه بیفته و بدش بیاد -بابا جونم خوشم میاد می ترسم یه وقتی تو بدت بیاد . الان اگه خون بریزه چی میشه . طوری با ناز و عشوه خودمو واسه بابام لوس می کردم که کیرش یهو پرید جلو و تا حد آخرش رسید . انگشتشو یه دو سانتی فرو کرد تو کونم و گفت دختر عزیزم با این جبران می کنه دیگه -بابا بیا یه کاری بکنیم که به دو کار بیارزه -چه کاری -پدر گلم منو کله معلقی کن پاهام هوا و سرم زمین باشه . تو بر عکس من باش کیرتو فرو کن تو دهنم و دهنتم بذار رو کوسم . نمی دونی چه حالی میده .-عزیز دل بابا نازخوشگل من . فدات شم بابا برات بمیره . گردن دختر کوچولوی خوشگل من درد می گیره -بابا تو چرا هر چی من میگم اولش یه نه میاری . مگه نمیخوای واسه امروز بهم جایزه بدی ؟/؟من که نمی خوام خودکشی کنم و به من بد بگذره . یالله زود باش . بابای دختر ذلیل من بازم اون کاری رو که خواستم انجام داد . راست می گفت یه خورده گردنم درد می گرفت ولی خیلی با کیرش حال می کردم . بابا دو تا پاهامو انداخت رو شونه هاش و کونمم همراه با پاهام سوار شونه هاش شد و طوری کوسمو می خورد که می خواستم جیغ بکشم . سر منو هم صاف تر کرده به حالتی در آورده بود که گردنم خیلی کمتر درد می گرفت -جووووون شیدا چه حالی میده . کیر بابایی مزه داره ؟/؟جووووون من که با کوس دختر نانازم حال می کنم . کیر بابایی چطوره .. کیر درشت بابا تو دهنم گیر کرده بود و اونم مدام ازم سوال می کرد . سرمو در همون وضعیت تکون می دادم که یعنی آره مزه داره و خیلی حال می ده -شیدا جون بیا حالتمونو عوض کنیم . آبم میخواد بیاد بریزه تو دهنت .. کیرشو کشید بیرونو دهنشم از روی کوسم بر داشت .-بابا کوس من حالتو بهم می زنه ؟/؟-عزیزم چرا بیخود به دل می گیری بابا فدای کوست شه . کوستو با خونش می خورم . منو رو زمین درازم کرد و سرشو گذاشت لای پام و این بار با یه سرعت باور نکردنی میک زدنو شروع کرد . حس می کردم که یه خونهای خفیفی هم از کوسم در حال بیرون ریختنه ولی دیگه حرف نمی زدم و چیزی نمی گفتم . خسته شده بودم از بس تعارف کرده بودم . خوشمم میومد بابا در هر شرایطی کوسمو لیس بزنه . اونو همیشه خوشبو و تمیز نگهش می داشتم -بابا بابا جونم تنم بیحس شده. به من بگو بابا کوسم الان زیاد مونداره . دوست داری همینو بگیرم . پدر جوابی نداد . نمی خواست در حال دادن به من وقفه ای بیفته . یه لحظه از روی هوس جیغم رفت آسمون . بابا همون اول جیع دستشو گذاشت رو دهنم و با یه دست دیگه اش منو به زمین فشار داد و هر چی به خودم فشار می آوردم نمی تونستم در برم . پوست تنم داشت می ترکید . پنجه های کوچیکمو فرو کرده بودم تو تن بابا . اون همچنان به کوس خوری خودش ادامه می داد و من از لذت در حال تر کیدن بودم . هیچوقت همچین حالتی به من دست نداده بود . همیشه وقتی در لذت بردن و کیف کردن به اوج می رسیدم فکر می کردم که این بهترین حالتش بوده ولی اون شب از هر بهترینی که تا اون موفع داشتم بهترین بود . طوری شدم که فکر می کردم دارم جیش می زنم . سختم بود . خون بود یا آب یا یه جریان دیگه ای یهو داغ داغ شدم و افتادم تو سرازیری . خوابم گرفته بود . بابا سرشو طوری که سنگینی خودشو رو من نندازه گذاشت رو سینه هام و شروع کرد به خوردن اونا . بعد از یه سکس داغ این حرکت اون خیلی بهم چسبید و بیشتر از همه وقتی بود که لبای کوس خورده اشو گذاشت رو لبای من . با این که لذت می بردم ولی از بوی خون که با ادکلن تر کیب شده بود داشتم خفه می شدم . بیچاره بابا خون کوس منو میک می زد و جیک نمی زد . سریع پاشدم و گفتم بابا جونم فدات شم خسته نباشی . شیدا جون فدای بابا جونش شه . قمبل کردم و گفتم کیر خوشگل و با حالتو تا اونجایی که می تونی و دوست داری فرو کن تو کونم و حال کن .-شیدا خانوم من دلم نمیاد دردو تحمل کنی هر جا دردت اومد بگو -بابایی امشب دیگه باید رکورد بزنی -دو تا قاچ کونمو به پهلو ها باز کرد و کیر خودشو سوراخ کونمو طبق معمول چرب کرد و خیلی آروم گذاشت تو کونم . منکه هنوز سر مست از یک سکس با حال بودم از کون دادن خودمم لذت می بردم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۱ ه‍.ش.

یک عروس هزار داماد 11


اون به دنبالم راه افتاد و می خواست هر طوری که شده به چنگم بیاره و من این جوری داشتم باهاش حال می کردم و حال می دادم . می دونستم که آخرش جز تسلیم شدن چیز دیگه ای نیست و اونم می دونست که من این جوری بیشتر حال می کنم و واسه همین به دنبالم می دوید . می خواست بهم بگه که واسم هر کاری می کنه . -کجا میری شکوه با این لباس خوابت دلمو بردی دلم میخواد خون عشق و هوسم بریزه رو اون لباس خواب خوشرنگت و سرخ ترش کنه تا بفهمی که چقدر هوس تو رو دارم .عاشقتم شکوه .. تو دلم گفتم کوس شر نگو تو الان عاشق اینی که کیرتو فرو کنی تو کوسم و حالشو ببری و بری . یه عاشق داشتم به نام کامران که تا قیامت نمی تونم ببینمش . حالا با این جهنمی هم که می دونم قسمت من میشه فکر نمی کنم تو اون دنیا هم بتونم بهش برسم . بالاخره شکارم کرد . خودمم می خواستم که به دام بیفتم . -بذار ببوسمت . لباس نازک و بدن نماتو غرق بوسه کنم . سراسر هوس و هیجانه . خودتم سراسر عشق و آتیشی .-آره عزیزم بپا که نسوزی اون وقت چه طوری میخوای خنکم کنی جیگر -جیگرتو بخورم شکوه -پس معطل چی هستی بیا بخورش . الان سرخ و زغالی میشه و از دهن  میفته . اینا رو که می گفتم شهوتش دم به دم بیشتر می شد و منو بغلم کرد و دوباره برد انداخت روتخت . لباس خوابمو با دستاش می مالید و سرشو گذاشته بود رو کمرم بعد که لباسو داد این بار زبونشو کشید رو کونم . شورت نازک منو خواست که در بیاره . پاهامو به هم جفت کردم و نذاشتم . میخواستم بازم اذیتش کنم و حالشو بگیرم و بیشتر آتیشش بزنم و از این که دارم می سوزونمش کیف کنم ولی اون دیگه از خود بیخود شده بود . با صدایی لرزون و ملتمسانه بهم می گفت شکوه خوشگلم عزیزم ببین لاپاتو باز کن خودت گفتی که جیگرت داره آتیش می گیره و من باید زودتر بخورمش . ببین شکوه من اگه بسوزم چه جوری میخوام خنکت کنم . شروع کردم به خوندن این ترانه شهید فریدون  فرخزاد .. چون که مهمون منی درو وا نمی کنم مونس جون منی درو وا نمی کنم .. نه درو وا نمی کنم .. من درو وا نمی کنم .. -پس حالا که این طور شد بگیر . همچین دو طرف کونمو به پهلوها باز کرد که نزدیک بود جر بخورم بدون این که شورتمو از پام در آره یه خورده از پهلو پایین کشید و زبونشو گذاشت رو کوسم و این جوری خواست که بهم یه حالی داده باشه و راستی راستی داشتم از حال می رفتم -نه    مااااهاااان زوده . زوده جیگرمو بخوری .. کوسسسسم میگه زوده -ببین کوسسسست داره گریه می کنه میگه اشکاشو پاک کنم و بعد زودتر تر تیبشو بدم چی رو زوده . ازت گله داره . میگه از دست صاحبم خسته شدم . دیوونم کرده . دیگه سست شده بودم . گذاشتم هر کاری که دوست داره باهام بکنه و هر جوری که راحته ازم کام و کام دل بگیره . شورتمو کشید پایین تر و کونمو با دندوناش خیلی آروم گاز می گرفت و با این کارش منو در اوج هوس نگه می داشت و من هر لحظه منتظر بودم که در لحظه بعد چه بلایی می خواد سرم بیاره و چه جوری میخواد با هام حال کنه . -دوستت دارم دوستت دارم شکوه . خیلی با حالی خیلی نازی . جیگر با حالی داری می میرم واسه کوست . از هرچی دوستت دارم گفتن ها دیگه بدم اومده بود . بازم منو به یاد عشقم مینداخت . فقط اون بود که می تونست دوستم داشته باشه . فقط کامران از دست رفته ام بود که منو به خاطر هوس نمی خواست و حتی گاهی من که دلم میخواست اون دلش نمیومد که عشق پاک ما رو با هوس آلوده کنه . ولی دوباره فکرشو در اون لحظات از سرم بیرون کردم تا لذت هوس همرا ه با لذت انتقام بهم بچسبه و حال بده . . شونه ها و کمرمو غرق بوسه کرده بود . شورت و سوتین منو هم کامل در آورد و انداخت یه گوشه ای . حالا دیگه تشنه کیر بودم و اونم امونم نداد و کیرشو کرد تو کوسم . من دمر کرده بودم و اون خودشو انداخته بود رو پشتم . -یه خورده خودتو سبک کن .می ترسم واسه بچه بد باشه . همین کارو کرد . یه خورده خودمو جلوتر کشیدم و دستمو رسوندم به میله های تخت و کمرمو بالا تر آورده و قمبل کردم که اون بیاد پشت من و این جوری منو بگاد تا فشار برم وارد نیاد و اونم با نگه داشتن دو تا قاچای کونم کیرشو فرو می کرد تو کوس خیس و داغم و جای شکرشم باقی بود که دچار زود انزالی نشده بود و اون جوری که دوست داشتم سیر سیر داشت منو می گایید و می دونستم که می تونه منو به سیری برسونه .  -ماهان بزن کییییرتو بززززن تو کوسسسسم از انگشتتم کمک بگیر  -شکوه همون کیر واسه کوست بسه . انگشتم فعلا مال سوراخ کونته . اونجا رو هم تو نوبت میذارم -نه نه کون درد داره . درد داره . نمی تونم . -حرفشو نزن . اگه کوسو گاییدی باید کونم بکنی . اگه تنهایی بخوای کوسو بکنی و کونو فراموش کنی این جوری ثوابش قبول نیست . -به شرطی که این یکی رو خوب ثواب کنی -تاحالا چه طور بوده ؟/؟ -عالی عالی خیلی عالی -از این عالی ترش هم می کنم . راست هم می گفت . وقتی کیرش تو کوسم بود حس می کردم سه چهار کیلو وزنم اضافه شده و وقتی که می کشید بیرون فکر می کردم که کلفت ترین بادمجونی رو که تا حالا تو عمرم دیدم از کوسم کشیده بیرون ..... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی 

سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۱ ه‍.ش.

مامان ! خاله ! زشته 3



حالا رو به دادم برسین . من دارم از حال میریم . فرشته : بهت حال میدیم . فرشیده : تا مامانتو داری غم نخور . کی دیدی یه چیزی ازم خواستی که بهت ندادم ؟/؟ پاهامو به دو طرف باز کردم و چشامو بستم . دوتایی شون رو من ولو شده بودند . نمی دونم دست کدومشون رو کوسم بود و لبای کدوم رو سینه هام و رو لبام . فقط در حال کیف کردن بودم -آخخخخخخخ -جان مادر . مادرت بمیره دخترشو نبینه این جوری تو هوس بسوزه . فرشته زود باش یه جوری سر حالش کنیم . ناسلامتی عروسته . تازه خودمونم کلی کار داریم و هنوز خوب حال نکردیم -فعلا که عروس ما واجب تره . -مامان خاله .. چقدر مزه میده . دلم می خواد تا فردا همین جوری بهم حال بدین . فرشته : خوبی این کارا اینه که وقتی که داریم بهت حال میدیم خودمونم حال می کنیم . چه تن و بدن خوبی داری فرزانه . عجب کونی . از پشت شلوار معلوم بود باید یه چیز درست و درشتی باشه ولی تا خودم از نزدیک نمی دیدمش باورم نمی شد . پسرم خیلی خوش سلیقه بوده که همچین کون و سینه هایی رو مال خودش کرده . فرشیده : چرا از کوس کوچولو و تنگش نمی گی که حرف نداره . هنوز پسرت نتونسته گشادش کنه . فرشته : یه وقت فکر نکنی پسرم کیر کوچولوست . -نه خواهر! کوس اگه بخواد گشاد بشه دیگه به این چیزا کاری نداره . دخترم از اول همین جور ناز و خوشگل بوده . کوس و دهن و دماغش همه قلمی و خوشگل .. کون و سینه درشت .. -مامان! خاله مگه الان شب بله برونمه ؟/؟ به جای این حرفا زودتر بهم حال بدین که خیلی منتظرم . بعدا میشینیم با هم حرف می زنیم . خاله و مامان رو این مسئله که کدومشون بیان رو من بحث داشتند . خاله می گفت از اونجایی که کوس من نقلی و کوچولوست یه کوس چاقالو و گشاد اگه روش بیفته و باهاش تماس بگیره بیشتر به من حال میده . حالا با هم بحث داشتند و واسه حال کردن و حال دادن به من هر کدوم ادعا داشتند که کوس اون گشاد تره . بالاخره مامان به نفع خاله رفت کنار و اون افتاد رو من . کاملا رو من دراز کشید . -جووووووون خاله جون .. مامان .. فرشته جون چه حالی میده به من . بسابون بسابون . کوس مادرشوهرم در تماس با کوس من یه جوری کوس منو داغ کرده بود که فکر می کردم در حال آتیش گرفتنه . از اون مدل سوختنایی که خیلی خوشم میومد و دوست داشتم ادامه داشته باشه و همچنان بسوزم . -اوووووفففففف اوووووففففففف .. مامان فرشیده می خواست بیاد یه جایی از بدن منو در اختیارش قرار بده ولی خاله همه جا رو پوشش داده بود پشت من رو زمین قرار داشت و فقط مامان دستشو از زیر رون پام قصد داشت به کونم برسونه تا یه کاری هم او کرده باشه . فرشته لباشو گذاشته بود رو لبام چقدر حرفه ای کار می کرد . کارها رو اون داشت انجام می داد من از حال رفته بودم . به شدت منو غرق بوسه ام کرده بود . فقط دستام آزاد بودند که از فشار هوس اونا رو دور کمر خاله حلقه زده بودم . فشار پنجه هام روی کمرش نشون می داد که چقدر هوس دارم . همین فشار ها اونو سر شوق آورد و ذوقشو برای ادامه کار بیشتر کرد . واسه همین بیشتر فعالیت می کرد و با هیجان بیشتری خودشو رو من حرکت می داد . مثل یه چشمه ای که زیر زمین می جوشه کوس منم جوشید و اون زیر دچار یه لرزشی شده و چشمه کوس من دیگه با یه فوران داخلی آب داغ خودشو خالی کرد و حس کردم که یه خورده خنک شدم ولی بازم دلم می خواست . دلم می خواست که با بدنم تماس داشته باشن . خاله که می دونست من در چه حالی هستم از جاش بلند شد و گفت فرشیده حالا اگه می خوای باهاش ور بری برو . من کار خودمو کردم . فکر کنم اگه شوهرش یه ساعت تمام یکسره اونو می گایید نمی تونست اونو به این سرعت به ارگاسم برسونه . احساس کردم که روی تنم به اندازه کافی داغ شده . قسمت روی بدنمو کف حموم دراز کرده و دمر کردم و حالا خودمو سپردم دست مامان . خیلی دلش می خواست که اونم یه حالی بهم داده باشه و منم دلشو نشکستم . راستش دوست داشتم کون منو هم یه دست مالی حسابی بکنن . برام زیاد فرقی نمی کرد که این کارو انجام بده ولی فرشته جون خیلی فعال تر از مامان بود . -جووووووون کون عروسم چه قمبل خوشگلی داره . -فرشته تو حالتو کردی و دادی . حالا دیگه نوبت منه . -فرشیده جون می دونم یه خورده خسته ای . جبران می کنم . بذار یه خورده هم که شده با کون عروسم حال کنم . -امان از دست تو فرشته .. من دیگه نمی دونم با تو یکی چیکار کنم . تو انگار سیر بشو نیستی . -فرشیده جبران می کنم . یادت باشه وقتی به فرزانه جون حال دادی من و تو با هم کار داریم ها . هنوز سبک نشدیم . مامان قبول کرد که خاله جون هم یه خورده ای شریکش بشه . ابتدای کار یه قاچ کون منو مامان تو دستاش گرفت و یکی هم سهمیه خاله جون شد ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی